چشم زیبـای تو با ابـــــــرو تبانی می کنــــد
تاب گیسوی تو هم ، آتش بیــاری می کنـــد
گیسوانت آنقَدَر زیبـــــــاست روی شانه ات
شانه هم از شانه کردن شانه خالی می کنـد
روی ماهت طعنه برخورشیدتابان می زنــد
زلف شب با زلف تو ، هم داستانی می کنــد
آتش عشق تــــو در ، این سینــــــهٔ آتشکده
چـون شرارِ آتشین ، آتش فشانی می کنـــد
عاشق چشمت شدم غافل شدم چشمان تو
با نگاه چشم من نامهــــــــربـانی می کنـــد
وامق اندر سینــه پنهــان کن شرار کهنـه را
زخم کهنه تازه گـــــردد جانستانی می کنـد
"وامق كبودراهنگی"
ما را در سایت #تیغ#وامق_کبودراهنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61