#پی_نوشتی_برشعرمناظره_دوشلوار#وامق#کبودراهنگی

خرید بک لینک
پی نوشتی به شعر"،مناظرهِ دو شلوار"

از این گفت و شنودِآن دو شلوار

معلّم شاد بود و ، غصّه ها تار

که در رؤیایِ نابِ نابْ بود او

چووامق لحظه ای را،خواب بوداو

به یکباره کسی او را ، صدا كرد

صدایی نازک و ، امّا کمی سرد

زنش میگفت هی،دیراست پاشو

خرید چادر و ، شلوار و ، مانتو

براه افتاده و ، رفتند بازار

برای یک ، خریدِ خوبِ شلوار

چو قیمتها گران بود و ، کمی تند

خرید شامگاهی هم ، بشد رُند

چه شد ، القصّه شلواری خریدند

نشد دیگر خریدی ، چون بریدند

حقوق مرد ِ خانه ، صرف شلوار

نشست از خستگی، در کنج دیوار

زنش می کرد ، هی او را شماتت

تو عاری هستی از ، حس اصالت

ببین آنان که در ، بازار هستند

بدنبال بهین شلوار هستند

وليكن تو ، بجای اصلِ شلوار

بدنبال خریدَاز ، جنسِ چلوار

جوان ازخواب خود،خیری نمیدید

ز باغ علم خود ، سیبی نمی چید

نشد تعریفِ آن شلوارْ ، شلوار

نشد تعبیرْ خوابش ، آخرِکار

که چرخ زندگی هر روز لنگ است

بساط زندگی هر رور تنگ است

برای دلخوشی ، استاد این دهر

نوشته شغل او ، شغل پیمبر

"وامق کبودراهنگی"

.

#تیغ#وامق_کبودراهنگی...

ما را در سایت #تیغ#وامق_کبودراهنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 291 تاريخ: چهارشنبه 26 دی 1397 ساعت: 16:42

صفحه بندی