از این گفت و شنودِآن دو شلوار
معلّم شاد بود و ، غصّه ها تار
که در رؤیایِ نابِ نابْ بود او
چووامق لحظه ای را،خواب بوداو
به یکباره کسی او را ، صدا كرد
صدایی نازک و ، امّا کمی سرد
زنش میگفت هی،دیراست پاشو
خرید چادر و ، شلوار و ، مانتو
براه افتاده و ، رفتند بازار
برای یک ، خریدِ خوبِ شلوار
چو قیمتها گران بود و ، کمی تند
خرید شامگاهی هم ، بشد رُند
چه شد ، القصّه شلواری خریدند
نشد دیگر خریدی ، چون بریدند
حقوق مرد ِ خانه ، صرف شلوار
نشست از خستگی، در کنج دیوار
زنش می کرد ، هی او را شماتت
تو عاری هستی از ، حس اصالت
ببین آنان که در ، بازار هستند
بدنبال بهین شلوار هستند
وليكن تو ، بجای اصلِ شلوار
بدنبال خریدَاز ، جنسِ چلوار
جوان ازخواب خود،خیری نمیدید
ز باغ علم خود ، سیبی نمی چید
نشد تعریفِ آن شلوارْ ، شلوار
نشد تعبیرْ خوابش ، آخرِکار
که چرخ زندگی هر روز لنگ است
بساط زندگی هر رور تنگ است
برای دلخوشی ، استاد این دهر
نوشته شغل او ، شغل پیمبر
"وامق کبودراهنگی"
.
#تیغ#وامق_کبودراهنگی...ما را در سایت #تیغ#وامق_کبودراهنگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 291